تبليغاتX
وبلاگ بزرگ زندگی شاد و موفق

وبلاگ بزرگ زندگی شاد و موفق
بيائيد همه موفقيت و شادي را تجربه كنيم

منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
...............

در باره وبلاگ

سلام گرم ما به همه دوستان ، آشنایان و هم میهنان ارجمند
هدف از نوشتن این وبلاگ فقط درمیون گذاشتن مطالبی که ما به مرور زمان آموختیم و سعی در استفاده از اون در زندگی خودمون داریم با شماست .
خوشحال مي شيم پس از خواندن مطالب ، براي بهتر شدن وبلاگ نظرتونو بنويسين . همچنین در صورتی که مایل به تبادل لینک هستین می تونین از طریق قسمت نظرات اعلام کنین .
هنگامه و محمود


آرشیو وبلاگ
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

موضوعات وبلاگ
تصاویر جالب
جملات قصار
مطالب خواندنی
مطالب آموزشی
خلاقیت
سایر موارد

نویسندگان وبلاگ
محمود
هنگامه

پيوندها
عضويت رايگان در انجمن متخصصان ايران
داستان هاي غزل كوچولو
جستجوی خبر - پارسیک
آپلود عكس
محاسبه گر دقیق سن
روز تولد شما به سال میلادی
تفكر مثبت
خدا و عشق
گفتارهاي حكيمانه
تو مي تواني
عوامل موفقيت و سعادتمندي
مطالب آموزشي عارف
درد كه از حد گذشت
راز شاد زيستن
ساقي نامه
راه راست
آينده بهتر
دنیای ان ال پي
چند كيلو اميدواري
فكر برتر
مديريت در هزاره سوم
موفقیت, قدرتمندی , ثروتمندی و دیگر هیچ
وبلاگ مديريتي
# آپدیت nod32 #
:: قالبهای بلاگفا ::

امکانات وبلاگ!


اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS



طراح اين قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By:
BLOGFA.com


زندگی و سلف سرویس

امت فاكس، نويسنده و فيلسوف معاصر، هنگامي كه براي نخستين بار به آمريكا رفته بود براي صرف غذا به رستوراني رفت. او كه تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت كه از او پذيرايي شود. اما هر چه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشكيبايي او از اينكه مي ديد پيشخدمت ها كوچكترين توجهي به او ندارند، شدت گرفت. از همه بدتر اينكه مشاهده مي كرد كساني پس از او وارد شده بودند و در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

او با ناراحتي به مردي كه بر سر ميز مجاور نشسته بود نزديك شد و گفت: «من حدود بيست دقيقه است كه در اينجا نشسته ام بدون آنكه كسي كوچكترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما كه پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين كشور چگونه پذيرايي مي شوند؟»

مرد با تعجب گفت: «ولي اينجا سلف سرويس است.» سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي كه غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره كرد و ادامه داد: «به آنجا برويد، يك سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب كنيد، پول آن را بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل كنيد!»

امت فاكس، كه قدري احساس حماقت مي كرد، دستورات مرد را پي گرفت. اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد كه زندگي هم در حكم سلف سرويس است. همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعيت ها، شادي ها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد. در حالي كه اغلب ما بي حركت به صندلي خود چسبيده ايم و آن چنان محو اين هستيم كه ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچارشگفتي شده ايم كه چرا او سهم بيشتري دارد؟ و هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است. سپس آنچه مي خواهيم برگزينيم .

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

فلمینگ

کشاورزی فقیر ازاهالی اسکاتلند فارمر فلمینگ نام داشت . یک روز، در حالی که به دنبال امرارمعاش خانواده‌اش بود ، از باتلاقی در آن نزدیکی صدای درخواست کمکي را شنید، وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید پسری وحشت زده را ديد که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود ، فریاد می‌زد و تلاش می‌کرد تا خودش را آزاد کند . فلمینگ او را از مرگی تدریجی و وحشتناک نجات داد.  روز بعد ، کالسکه‌ای مجلل به منزل محقر فلمینگ رسید ، مرد اشراف‌زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فلمینگ نجاتش داده بود اشراف زاده گفت : می‌خواهم جبران کنم شما زندگی پسرم را نجات دادی . کشاورز اسکاتلندی جواب داد : من نمی‌توانم برای کاری که انجام داده‌ام پولی بگیرم درهمین لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد اشراف‌زاده پرسید : پسر شماست ؟ کشاورز با افتخار جواب داد : بله

مرد اشراف‌زاده گفت : پس حداقل اجازه بدهید او را همراه خودم ببرم تا تحصیل کند اگر شبیه پدرش باشد ، به مردی تبدیل خواهد شد که تو به وجود او افتخار خواهی کرد .

پس از مدتي پسر فارمر فلمینگ از دانشکده پزشکی سنت ماری در لندن فارغ التحصیل شد و همین طور ادامه داد تا درسراسر جهان به عنوان سر الکساندر فلمینگ کاشف پني سیلین مشهور شد . سال‌ها بعد ، پسرهمان اشراف‌زاده به ذات الریه مبتلا شد ، و آن چیزی که نجاتش داد پني سیلین بود .

 

نویسنده: هنگامه ׀ تاریخ:سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

فرمول سحرآميز موفقيت

فرمول سحرآميز معلمي كه توانسته بچه‌هاي کوچه پس کوچه‌هاي فقير نشين را به موفقيت برساند ، اين بود : " خيلي ساده است ، من از صميم قلب به يکايک آن بچه ها عشق مي ورزيدم ".

استاد دانشگاهي از دانشجويان رشته‌ي جامعه شناسي خواسته بود تا به کوچه پس کوچه‌هاي کثيف و پر جمعيت بالتيمور بروند و سوابق ‌٢٠٠ پسر نوجوان را گرد آورند . سپس از آنها خواسته بود که نظر و ارزيابي خود را درباره‌ آينده‌ همان نوجوانان در گزارشي به رشته‌ تحريردرآورند . مضمون گزارش همه‌ دانشجويان چنين بود : " هيچ شانسي ندارند. "!  

‌٢٥ سال پس از آن استادي ديگر از همان دانشگاه ضمن برخورد با مدارک و بررسي‌هاي اين تحقيق از دانشجويان خود مي خواهد تا مساله را پيگيري کنند و ببينند چه بر سر آن ‌٢٠٠ نوجوان آمده است . دانشجويان دريافتند به استثناي ‌٢٠ پسري که مرده يا به محل‌هاي ديگر رفته بودند ، ‌١٧٦ نفر از ‌١٨٠ نفر باقيمانده در شغل‌هاي نسبتا خوبي چون وکالت ، پزشکي و تجارت مشغول به کار هستند.

استاد متعجب مي‌شود و تصميم مي‌گيرد موضوع را تا اخذ نتيجه‌ نهايي پيگيري کند . همه‌ اين مردان در منطقه‌ تحقيق به سر مي‌بردند و ازين رو براي استاد اين امکان وجود داشت تا تک تک آنان را ملاقات کرده و بپرسد : "علت موفقيت شما چه بوده است ؟ " در هر مورد ، اين پاسخ پر احساس را شنيده بود که " : يک معلمي داشتيم که..."

معلم هنوز در قيد حيات بود ، لذا استاد توانست وي را که حالا ديگر کاملا پير شده بود ، ولي هنوزهشياري و ذکاوت از سکناتش مي‌باريد پيدا کند و فرمول سحر آميزش را که به وسيله آن توانسته بود اين بچه‌هاي کوچه پس کوچه‌هاي کثيف پايين شهر را به چنان موفقيت‌هايي برساند ، بپرسد.

چشمان معلم از شنيدن اين سوال برق زده بود و لبانش به لبخندي ملايم به حرکت در آمده بود که : " خيلي ساده است ، من از صميم قلب به يکايک آن بچه‌ها عشق مي ورزيدم ."

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:سه شنبه بیستم مرداد 1388 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

جملات قصار 10
 

           ادامه دارد ...

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:دوشنبه پنجم مرداد 1388 ׀ موضوع: جملات قصار

چگونه مطالعه کنیم؟

 

يك مطالعه موفق، بايد در حال آرامش و بدون اضطراب صورت بگيرد تا رضايت بخش و ثمربخش باشد. براى اين كه به اين سؤال شما پاسخ كاملى داده باشيم، برخى از نكات مهم و كلى را درباره مكان، روش، كارآيى، تمركز و سرعت مطالعه به ترتيب، بيان مى‏كنيم تا با به كارگيرى آنها، مشكل خود را برطرف كنيد.

لطفاْ برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب بروید .


ادامه مطلب
نویسنده: هنگامه ׀ تاریخ:پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

جملات قصار 9

- به ياد داشته باشيد : آنچه را که باید برای انجام دادن بیاموزیم ، هميشه با انجام دادن یاد میگیریم . ( لویی پاستور )

- آنكه مي خواهد روزي پريدن را بياموزد ، نخست بايد ايستادن ، راه رفتن ، دويدن و بالا رفتن را بياموزد . پرواز را با پرواز آغاز نمي كنند .

- شخصي كه هدفش روشن باشد ، حتي در ناهموارترين مسيرها هم به آساني جلو مي رود . (توماس كارلايل)

- اگربه هدف خود ایمان داشته باشید ، فرصت ها در برابرشما رژه خواهند رفت و اگربراین باورید که کارها درست ازآب درنمی آیند ، موانع یکی یکی در مقابلتان قد علم خواهند کرد . (وين داير )

- افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند ، هرگز موفق نمیشوند .

- جهان و محيط اطراف ما پيوسته در حال تغيير است . در چنين شرايطي هيچ چيز خطرناکتر از دل بستن به کاميابي هاي ديروز نيست . ( اروين تافلر)

- هيچگاه دست از تلاش برنداريد . اگركودك همان نخستين بار كه به زمين خورد از راه رفتن دست مي كشيد هرگز به راه نمي افتاد .

 

ادامه دارد ...

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ׀ موضوع: جملات قصار

مادر روزت مبارك

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسيد : مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد اما من به اين کوچکي بدون هيچ کمکي چگونه مي‌توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟

خداوند پاسخ داد : از بين تعداد بسياري از فرشتگان من يکي را براي تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداري خواهد کرد .

اما کودک هنوز مطمئن نبود که ميخواهد برود يا نه ؟ کودک گفت : اما اينجا در بهشت من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من کافي هستند . خداوند لبخند زد و گفت : فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود .

کودک ادامه داد : من چطور مي‌توانم بفهمم مردم چه مي‌گويند وقتي زبان آنها نمي‌دانم .

خداوند گفت : فرشته تو زيباترين و شيرين‌ترين واژه هايي را كه ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني .

کودک با ناراحتي گفت : وقتي مي‌خواهم با شما صحبت کنم چه ؟

اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت و گفت : فرشته ات دستهايت را در کنار هم قرار خواهد داد وبه تو ياد خواهد داد که چگونه دعا کني .

کودک سرش را برگرداند و پرسيد : شنيده‌ام که در زمين انسان‌هاي بدي هم زندگي مي‌کنند . چه کسي از من محافظت خواهد کرد ؟

خداوند پاسه داد : فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود .

کودک با نگراني ادامه داد : من هميشه به اين دليل که ديگر نمي‌توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود .

خداوند لبخند زد و گفت : فرشته‌ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه باز گشت نزد من را خواهد آموخت ، گرچه من هميشه در کنار تو خواهم بود .

کودک مي‌دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند . او به آرامي يك سئوال ديگر از خدا پرسيد : خدايا اگر من بايد همين حالا بروم ، حداقل نام فرشته ام را به من بگو !؟

 خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اصلاً اهميتي ندارد ، اما تو مي تواني او را مادر صدا کني . . . 

 

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

Easy & Difficult

Easy is to judge the mistakes of others

Difficult is to recognize our own mistakes

Easy is to talk without thinking

Difficult is to refrain the tongue

Easy is to hurt someone who loves us.

Difficult is to heal the wound...

Easy is to forgive others

Difficult is to ask for forgiveness  

Easy is to set rules.

Difficult is to follow them...  

Easy is to dream every night.

Difficult is to fight for a dream...  

Easy is to show victory.

Difficult is to assume defeat with dignity...  

Easy is to admire a full moon.

Difficult to see the other side...

Easy is to stumble with a stone.

Difficult is to get up...

Easy is to enjoy life every day.

Difficult to give its real value...

Easy is to promise something to someone.

Difficult is to fulfill that promise...

Easy is to say we love.

Difficult is to show it every day...

Easy is to criticize others.

Difficult is to improve oneself...

Easy is to make mistakes.

Difficult is to learn from them...

Easy is to weep for a lost love.

Difficult is to take care of it so not to lose it.

Easy is to think about improving.

Difficult is to stop thinking it and put it into action...

Easy is to think bad of others

Difficult is to give them the benefit of the doubt...

Easy is to receive

Difficult is to give

Easy to read this

Difficult to follow

Easy is keep the friendship with words

Difficult is to keep it with meaning

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه شانزدهم خرداد 1388 ׀ موضوع: سایر موارد

پیر عاقل

پیرمردی 92 ساله که سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود. همسر 70 ساله‌اش به تازگی درگذشته بود و او مجبور بود خانه‌اش را ترک کند. پس از چند ساعت انتظار در سرسرای خانه سالمندان، به او گفته شد که اتاقش حاضر است. پیرمرد لبخندی بر لب آورد.

همین طور که عصا زنان به طرف آسانسور می‌رفت، به او توضیح دادم که اتاقش خیلی کوچک است و به جای پرده، روی پنجره‌هایش کاغذ چسبانده شده است. پیرمرد درست مثل بچه‌ای که اسباب‌بازی تازه‌ای به او داده باشند با شوق و اشتیاق فراوان گفت: «خیلی دوستش دارم.»

به او گفتم: ولی شما هنوز اتاقتان را ندیده‌اید! چند لحظه صبر کنید الآن می‌رسیم.

او گفت: به دیدن و ندیدن ربطی ندارد.

شادی چیزی است که من از پیش انتخاب کرده‌ام. این که من اتاق را دوست داشته باشم یانداشته باشم به مبلمان و دکور و ... بستگی ندارد بلکه به این بستگی دارد که تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه کنم.

من پیش خودم تصمیم گرفته‌ام که اتاق را دوست داشته باشم. این تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم می‌گیرم.

من دو کار می‌توانم بکنم. یکی این که تمام روز را در رختخواب بمانم و مشکلات قسمت‌های مختلف بدنم که دیگر خوب کار نمی‌کنند را بشمارم، یا آن که از جا برخیزم و به خاطر آن قسمت‌هایی که هنوز درست کار می‌کنند شکرگزار باشم . هر روز، هدیه‌ای است که به من داده می‌شود و من تا وقتی که بتوانم چشمانم را باز کنم، بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی که در طول زندگی داشته‌ام تمرکز خواهم کرد. سن زیاد مثل یک حساب بانکی است. آنچه را که در طول زندگی ذخیره کرده باشید می‌توانید بعداً برداشت کنید. بدین خاطر، راهنمایی من به تو این است که هر چه می‌توانی شادی‌های زندگی را در حساب بانکی حافظه‌ات ذخیره کنی.

از مشارکت تو در پر کردن حسابم با خاطره‌های شاد و شیرین تشکر می‌کنم. هیچ می‌دانی که من هنوز هم در حال ذخیره کردن در این حساب هستم؟ ...

 

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:شنبه دوم خرداد 1388 ׀ موضوع: مطالب خواندنی

7 نكتة جادويي براي دستيابي به اهداف شخصي در زندگي

آيا تا به حال براي زندگي خود هدفي تعيين كرده ايد ؟

اگر جواب مثبت است ، تا چه اندازه دستيابي به اين اهداف براي شما مهم است ؟

در صورتي كه تمايل داشته باشيد ، 7 نكتة ذيل به شما كمك مي كند تا به اهدافتان دست يابيد .

1 – هدف هايتان را بنويسيد : نوشتن هدف مهمترين و نخستين گام براي رسيدن به هدف است . تحقيقات نشان داده افرادي كه اهداف خود را مي نويسند 10 برابر كساني كه اهداف روشني دارند اما آنها را نمي نويسند احتمال دارد به هدف خود برسند .

2 – از ابهام بپرهيزيد : آرزو ننويسيد . خيلي شفاف و روشن بنويسيد مي خواهيد در چه تاريخي به چه مرحله اي برسيد . بصورت كمي هدف خود را روشن كنيد .

3 – هدف واقعي زندگي خود را بنويسيد : خيلي از افراد كارهايي را انجام مي دهند يا به دنبال اهدافي هستند كه كار دلشان نيست . لطفا بدنبال اهدافي باشيد كه براي شما با ارزش هستند .

4 – اهداف خود را با كساني كه مثبت فكر مي كنند در ميان بگذاريد : تا احيانا اگر انتقادي هست بصورت سازنده براي شما بيان كنند .

5 – اهداف را در جائي قرار دهيد تا هميشه جلوي روي شما باشند .

6 – كار را شروع كنيد : در حركت به سوي هدف نوعي جادو نهفته است ، لحظه اي كه گامي قاطع به سمت هدف برمي داريد نيروئي براي كمك به شما قدم به جلو مي گذارد . خدا ، طبيعت و يا هر اسم ديگر .

7 – پشتكار داشته باشيد : اگر محكم و استوار شروع كنيد ، پشتكار خود به خود در پي آن خواهد آمد . هيچ چيز در اين دنيا جايگزين پشتكار نيست .

موفق باشید

نویسنده: محمود ׀ تاریخ:سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ׀ موضوع: مطالب آموزشی

©All rights reserved to mahmood578.blogfa.com <<>>theme by: iTheme